پنجشنبه پنجم آذر 1388
باش..ببین...
مدهوش آسمان نشو که ستاره ها وامدار نگاه تو اند...
غرق سکوت و سربه زیری نشو که شرم تو زمین را از آنت نمیکند
باش...همان گونه که شاید و باید نه...خودت باش
سرشار از تیزی نگاهی که در تو آشیانه کرده ست
آنچنان که مرا خمار و مست به بی قانونی میکشاند...که خلقت انسان از بی قانونی بود
باش...با همان وسوسه ...که این وسوسه معصیت نیست ...نهایت عصمت است
وسوسه ای که نگاه تو باشد و نگاه من...و جز دستها هیچ طلب نکنیم...
و جز جریان روح تو چیزی برای خواستن من به زمزمه نیفتد
باش... دور یا نزدیک...نگاهت را امتداد بده...من در همان امتدادم
نوشته شده توسط بهارک در ساعت 23:16 | لینک
|
